
شادی جون!
تولدت مبارک!!!![]()

(اینم از اون خرسها که خیلی دوست داری!
)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:28 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
(یه کم دیره! می دونم!
)
باز بوي دفتر
پاك كن هاي سفيد ، ته مداد قرمز
باز هم مهر رسيد
باز هم رج زدن حرف الف
باز هم دختركي سر به هوا
دختركي گيج كه نامش "كبري" ست
و هزاران سال است
قول ها داده به خود
و گرفته تصميم
كه دگربار كتاب خود را
باز جا نگذارد
شب به زير باران
آن كتاب كهنه
همچنان خيس و چروكيده و باران زده است
باز هم سال دگر
باز پاييز دگر
باز تصميم دگر
باز "كوكب" خانوم
چند مهمان دارد
باز هم سفره رنگين پهن است
و كدام از ماها، در پس اين همه سال...
حسرت خوردن از آن سفره كوكب خانم
همچنان با او نيست؟
خوش به حال "كبري"
خوش به حال "حسنك"
كه همه دغدغه شان
سفره و دفتر خيس است و صداي يك بز
خوش به حال همه شان
كه همه كودك ماندند
و رسيديم به زماني كه هم اكنون هستيم
و ياد ايام گذشته هميشه با ماست!

[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:44 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
گاهي سبزن ،
گاهي پائيزن و زردن ؛
زمستون ديده نميشن ؛
تابستون سايبون سبزن ؛
آدما خيلي قشنگن !
حيف كه هر لحظه يه رنگن...!!
![]()

[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:20 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !



