تبليغاتX
 ღ ... نوشته های رنگی... ღ
ღ ... نوشته های رنگی... ღ
وبلاگ بچه های فضیلت...!
ღ ... نوشته های رنگی... ღ

اینجا کلبه ی ماست
کلبه ی بچه های پر انرژی فضیلت!
اومدن به اینجا برای همه ی آدما آزاده، ولی موندن تو کلبه ی ما یه شرط داره...
می دونین شرطش چیه؟
باید یه قلب پر رنگ و گنده داشته باشی!
همین!

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
< a href="cat-3.aspx" class="links" target="_blank">طبیعت!
< a href="cat-4.aspx" class="links" target="_blank">زلزله!!
< a href="cat-5.aspx" class="links" target="_blank">فوتبال
< a href="cat-6.aspx" class="links" target="_blank">هری پاتر!!
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
...

 

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم       بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم !

 

 Go to fullsize image


[ ]
+
آخرین جملات قبل از مرگ
بچه ها اینو بخونید خیلی جالبه ... چیزی که شاید تا حالا بهش توجه نکردیم! به نظرتون ما قبله مرگمون چه جمله ای و داریم می گیم؟!؟!

آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکني توي اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهي ميره...
آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود.بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک جلاد : اي بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست...
آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان : مگه از روي نعش من رد بشي...
آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام!
آخرين کلمات يک شکارچي : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد : براي يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصي : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ي شليک کردن نداري...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثي کردن بمب:اين سيم آخري رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک معلم رانندگي : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايي: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتي تا چند بشمرم؟

خب...بدک نبود نه؟ راستی فاطمه جون خوبه اینجوری فعالیت کنیم! تازه مثلا حالم هم بده! آخه امروز افتادم زمین...زنگ بسکتبال... شلوارم هم سولاخ شد! چه ماجراهایی بودا ... این مربیه چه گیری داده بود یخ بزارم اونم کجا!!  زنگ بعدیشم متین جونم افتاد زمین! امروز کلا روز شومی بود!


راستی بچه ها جون شاید اینو خودتون بدونید ولی خب گفتنش ضرر نداره. اگه خواستین از به روز شدنه وبلاگ بچه ها با خبر شید به میز کار وبلاگ برید و تو قسمته وبلاگ های دوستان اونجا می نویسه!

البته با اجازه هدی جون من چندتایی وبلاگ بهش اضافه کردم

در آخرهم اینکه من آپم ... این همه نوشتم واسه تبلیغ وب خودم


[ ]
+
عکس های زیبایی از آلمان
خیلی خوشم اومد دلم نیومد نذارم!

شما ها که هیچ فعالیتی ندارین!

بعضی وقتا آدم شک میکنه که این وبلاگ٬ یه وبلاگ گروهیه.


[ ]
+
خوشحال باشیم!

اگر داوطلبي در کنکور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا که سال فقط 365 روز است در حالي که:

1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد که جمعه ها فقط براي استراحت است  به اين ترتيب 313 روز باقي مي ماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است که به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يک فرد نرمال مشکل است. بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند

3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است که جمعا" 122 روز ميشود.

بنابراين 141 روز باقي ميماند

4) اما سلامتي جسم و روح روزانه  1 ساعت تفريح را ميطلبد که جمعا" 15 روز ميشود .

پس 126 در روز باقي ميماند

5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند

6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفني لازم است. چرا که انسان موجودي اجتماعي است اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند.

پس 46 روز باقي ميماند

8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.
9)  در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.

 10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود .

3 روز ديگر باقي است

11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند.

پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!! 

پس اصلا جای نگرانی نیست

البته این برای کسایی هست که تو تابستون اسیر مدرسه نیستن پس همون خوشحال نباشیم بهتره


[ ]
+
در کوچه های غیبت جا مانده ایم ...

 

  حدود ۴۰ روز دیگه تولد بهترین پدر دنیا ست   ....


امسال ماها .. چن تا بچه شیعه ...  می خوایم یه تولد قشنگ برا بابا جونمون بگیریم ...
همه با هم ... با همکاری ه
م

 
از همین وبلاگ خودمون شروع میکنیم .... تا شاید به جاهای خوب خوب برسیم ....

 

بیاید همه با همدیگه کاری کنیم که ... بابامون به داشتن همچین فرزندانی افتخار کنه ....

 کم کم ... حداقل ... فقط تو همین۴۰ روز

 


امیدوارم همه موافق باشن وگرنه هیچ کاری پیش نمی ره ...
.

.

حواسمون باشه که یه موقع کم نذاریم

 

 

 

 

 

 


[ ]
+
بهار کوچولو !
من دیدم همگی خیلی نی نی دوست دارین ٬ گفتم تا حورا تمام تلاشش رو می کنه تا اون عکس رو بذاره ٬ من عکس دختر عموم٬بهار٬ رو براتون بذارم   به بدن قلنبش (ق.و.ل.و.ن.ب.ه!) دقت کنید

 

                   


[ ]
+
بچه ها...؟!

آخه چرا انقدر تفاوت در فعالیت؟!!
آقا من یکی که موندم...

حالا اگه واسه قالب و دیر اومدنشه..مام به عوض کردنش راضی می شیم...

(فقط راضی شدن من مونده بود...)

ولی یه کم تعادل بد نیستا...

 

                


[ ]
+
.....!
هرگز دستی رو نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری...

هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی جدا میشی...

هرگز نگو دوسش داری وقتی که بهش اهمیت نمیدی...

هرگز بهش سلام نکن وقتی میدونی خداحافظی در پیشه...

هرگز به کسی نگو تنها اونه وقتی تو ذهنت به دیگری فکر میکنی...

هرگز قلبی رو قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری...

به آسونی هرگز از دستش نده...

شاید هیچ وقت کسی رو پیدا نکنی که اینقدر دوست داشته باشه...

یه کم بیشتر به دوستامون اهمیت بدیم!


[ ]
+
 

      زمانی که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله ی کوه بود...

      به قله ی کوه که رسیدم سراپا محو تماشای رود شدم...!!!

 

      


[ ]
+
×
 

     سلاااااام   ... خوبید ؟ خوش میگذره ؟ 

     بچه هاااااااا ... من یه مدت مدیدیه (!؟؟!) که میخوام عکس علی کوچولوی گوگولیه فسقل رو بذارم  اینجا ...

     اما .... اما هر کاری کردم نشد ... هرکار !

     فعلا بی خیالش شدم .... شاید فرجی شد و .... !

                 

اینم برا اینکه یه چی گفته باشم .....

 

بیاموزیم که اگرستاره نیستیم ابر هم نباشیم که جلوی درخشش ستاره ها را بگیریم.

 Go to fullsize image

 

 


[ ]
+
منم می خوام!!!
سلام بچه ها!

 تصور کنید وقتی رفته بودیم چیتگر از این دوچرخه ها داشتیم...

         

 

         

 

        

 

       

 

       

 

         


[ ]
+

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید :

می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود

کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم

خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود

کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی

کودک با ناراحتی گفت : اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟

خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد

خدا گفت :علاوه بر من،فرشته ات نیز از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود

کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود

خداوند لبخند زد و گفت: اگر چه من همیشه در کنار تو هستم اما فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد

بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک در آن هنگام دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو.

خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمییت ندارد ولی می توانی او را صدا کنی :

مادر...





[ ]
+
امروز بهانه ی خلقت به زمین پا گذاشت
اول از همه میلاد حضرت زهرای اطهر(سلام الله علیها ) رو تبریک می گم
ولی می خوام به درخواست نگین جریان کوه رو بنویسم ( البته هر چی رو که در جریان بودم)

جمعه ساعت 6 و  نیم من رفتم همون جا که باید می رفتیم بعد دیدم هیچ کس دیگه ای نیست
زنگ زدم به نرگس بعد فهمیدم که او گم شده است   و نمی دونست که باید از کجا بیاد!

بعد زنگ زدم به متین و مثله اینکه نمی خواست بیاد و ..

بعد زنگ زدم به نگین که از این بوقا زد که معنی شم نمی دونم ولی خوب احتمالا اونم خفته بود..

بعد زنگ زدم به حورا که یه هو از کنارمون رد شدن و خودش از ماشین پیاده شد و اومد پیش من یه ذره امیدوار شدم  ولی همراهش رفت

بعد هم مریم اومد

ولی این نرگس هنوز گم شده بود و من هم روم نمی شد به فاطمه طاهری زنگ بزنم حدس می زدم که خواب باشه

اصلا هم نمی دونستم کیا می آن و کیا نمی آن

نرگس هم اعصابش له بود نمی شد تلفنی باهاش حرف زد 

این حورا هم که ۱ ساعت تمام داشت سیب می خورد

نرگس حدود ساعت ۷ و خورده ای پیدا شد و راه افتادیم

خوش گذشت ..جای شما خالی

ولی بچه ها اگه همه دست به دست هم بدیم و بی غل و غش باشیم و زود ناراحت نشیم خیلی بهمون خوش می گذره اینو خطاب به خودم گفتم کسی ناراحت نشه

فکر کنم همیناش مهم بود ولی اگه سوالی بود در خدمت هستم

(راستی می شه به وب منم بیاید ؟)


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!


بهترین و جدیدترین کد های جاوا