** یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند و تو را همانگونه که هستی بپذیرد و عاقبت درمی یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...!!! **
![]()
** اگر خواهان دیدار کسی هستی که می تواند هر موقعیت ناممکنی را فراهم کند، و دور از حرف ها و باورهای مردم به تو شادی بخشد، در آینه بنگر، و این واژه ی جادویی را بر زبان آور: سلام ...!!! **

[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:34 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
هی ! تو را می خوانم ،
تو که در کنج سکوت
خانه ای ساخته ای بی در و بی پنجره از جنس عزا !
اشک تنهایی و غم ریخته ای ؟
از چه اینگونه پریشان شده ای ؟
باید اینجا به جفا عادت کرد
یک قناری به قفس هم که شود می خواند
هم صدا با همه ذرات طبیعت تو بخوان
من به این معتقدم
که کسی تنها نیست ،
چون خدا هست ، همین نزدیکیست
بی گمان از رگ گردن به تو نزدیک تر است
می توان بویش کرد
هیچ کس تنها نیست ،
چون خدا هست ، همین نزدیکیست ...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:1 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
من و بشرا یه ویلاگ ساختیم...![]()
اگر بهمون سر بزنین خیلی خوشحال می شیم!!
http://chaghalooha.blogfa.com/
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:44 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
منم بالاخره اومدم........ راستی هدی جون مرسی از این همه تغییروتحول....خیلی خوبه...
در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی. (چارلی چاپلین).
هرچه محبت داری نثار دوستت کن، اما هرچه اطمینان داری به پای او مریز. (امام علی(ع))
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز یک دیدار است . ( دکتر شریعتی)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:17 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
خیلی قشنگن نه؟![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:30 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
یوهههههههووووووووووووووووووو...وووووووووو!!! ![]()

![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:14 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
یعنی کسایی هستن که این کارا رو بکنن؟؟؟؟؟![]()
بیچاره نی نی !!!!!
اینا آموزش نگهداری از بچه است که تو یه سایته بین المللی آموزش نی نی داری بوده!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:24 قبل از ظهر توسط یه فضیلتی !
زبوني كه حرف هاي قشنگ نزنه به درد بستني قيفي مي خوره !!!
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:35 قبل از ظهر توسط یه فضیلتی !
مادر ! مرا از عاشورا مترسان ، مرا به کربلا دلداری مده . عاشورا اینجاست ... کربلا اینجاست ...
اگر کسی جرات کرد در تب و تاب مرگ پیامبر خانه ی دخترش را به آتش بکشد ، فرزندان او جرات میکنند خیمه های ذراری پیامبر را آتش بزنند
من بچه نیستم مادر ! شمشیرهایی که در کربلا به روی برادرم کشیده می شوند ، ساخته ی کارگاه سقیفه است ! نطفه ی اردوگاه ابن سعد در مشیمه ی سقیفه منعقد میشود
اگر علی اینجا تنها نماند که حسین در کربلا تنها نمی ماند ...!
حسین در کربلا میخواهد با دلیل و آیه اثبات کند که نوه ی پیامبر است . پیامبری که تو در خانه ی او و در حریم او مورد تعدی قرار گرفتی . تعدی به حریم فرزند پیامبر سنگین تر است یا نوه ی پیامبر ؟!!
مادر ! در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمیگیرد خودت گفته ای ما حداکثر تازیانه میخوریم اما میخ آهنین سینه هامان را سوراخ نمیکند !
وقتی تو را از پشت در بیرون کشیدند من میخ های خونین را دیدم . نگو گریه نکن مادر ! باید مرد در این مصیبت باید هزار بار جان داد و خاکستر شد ما سخت جانی کرده ایم که تا کنون زنده مانده ایم !!
نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست . در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت میرسد اما تو کودک نیامده ات به شهادت رسید
من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی : مرا بگیر فضه که محسنم را کشتند !!
پیش از این اگر کسی صدایش را در خانه ی پیامبر بالا میبرد وحی نازل میشد که پایین بیاورید صدایتان را . اگر کسی پیامبر را به نام صدا میکرد وحی می آورد که نام پیامبر را با احترام بیاورید . هنوز آب تغسیل پیامبر خشک نشده خانه اش را آتش زدند ... آن آتش که که عصر عاشورا به خیمه ها میگیرد مبداش اینجاست !!
دختر اگر درد مادرش را نفهمد که دختر نیست ... من عاشورا را میان درو دیوار دیدم وقتی که ناله ی تو به آسمان بلند شد . بعد از این هیچ عاشورایی نمی تواند مرا اینقدر بسوزاند ....
...و اکنون تو چون کشتی شکسته پهلو گرفته ای ...
قبول کن که غم عاشورا هر چه باشد به این سنگینی نیست !! پدر به هنگام تغسیل روی تو را خواهد دید و بازوی تو را و پهلویت را ... و پدر را و ما را از این پس هزار عاشوراست ...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
این پای را بگو از ارتعاش بایستد ، این دست را بگو که دست بدارد از این لرزش مدام ، این قلب را بگو که نلرزد ، این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد .
این دل بی تاب را بگو که فاطمه هست ... نمرده !!
زیستن بی تو چه سخت ... ماندن بی تو چه دشوار ...
زمین با چه دلی تو را در خویش میگیرد و متلاشی نمی شود ؟!
چه شبی است امشب خدایا !! این بنده ی تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است . چه کند علی با این همه تنهایی ؟!
از اینجا بدان سمت که صدای " الی ... الی ... " می آید ، این صدای خداست ... خدا فاطمه را به سوی خویش میخواند ...
ای خشتها ! میان من و فاطمه ام جدایی می اندازید ؟!
پرنده ی جانم زندانی این آشیان تن شده ای کاش جان نیز همراه این ناله های جگر سوز در می آمد .
فاطمه جان ، چطور بگویم ؟! فراق تو سخت است . تاب آوردنی نیست . ای اشک همیشه ببار ... ای چشم هماره همراهی کن ... غم از دست دادن دوست ، جاودانه است ...
فاطمه جان . چه سود که در کنار قبر تو بایستم و با تو سخن گویم و جوابی نشنوم ؟! چه شده است تو را ؟! آیا سنت دوستی را فراموش کرده ای ؟!
ای کاش علی را غریب و خسته و تنها رها نمیکردی ...
گزیده ای از کتاب کشتی پهلو گرفته
نوشته ی سید مهدی شجاعی
التماس دعا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:46 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
* شنا کردن در جهت جریان آب از عهده ی ماهی مرده هم بر می آید! *

[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:42 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
قطاری که به مقصد خدا می رفت، لختی در ایستگاه دنیا توقف می کرد. و پیامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و عشق توامان را بخواهد؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟
قرنها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند.

از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم می شد. قطار می گذشت و سبک می شد. زیرا سبکی قانون خداست.
قطاری که به مقصد خدا می رفت، به ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت: اینجا بهشت است. مسافران بهشتی پیاده شوند، اما اینجا آخرین ایستگاه نیست.
مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند.
اما اندکی باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش گفت: درود بر شما، راز من همین بود. آنکه مرا می خواهد، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد.
و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید، دیگه نه قطاری بود، نه مسافری و نه پیامبری..

[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:59 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
یه هدیه ی دسته جمعی از طرف همه ی فضیلتی ها...(البته دوم هاشون) به شما دختر گل...
حالا همه با هم :
HAPPY BIRTHDAY TO YOU
HAPPY BIRTHDAY TO YOU
HAPPY BIRTHDAY TO YOU
...SHABNAM

َعزیز ایشالا که صد سال زنده باشی....
راستی کاکائویی هم که دادی خیلی خوشمزه بود
...دست شما درد نکنه
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:58 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای كه ره بستی میان كوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شكست آنجا اگر عباس بود

[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:34 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
در عهد باستان ارسطو معتقد بود قلب جایگاه تمامی احساسات است.هر چند کلود گالین-پزشک یونانی
جگر را مرکز همه چیز میدانست اما با این حال قرن هاست که بشر با قلبش هم حس میکند و هم
تصمیم میگیرد.
در نیمه دوم قرن ۱۳میلادی قلب به طور رسمی جایگاه عشق خوانده شد و در تمامی تصاویر مذهبی
قلب مکان مقدس عشق خداوندی معرفی شد.
تحقیقات اخیر نشان داده است که عشق نتیجه واکنش متقابل مغز و قلب است جالب است که بدانید
قلب نقش مستقل در عاشق شدن بازی میکند.گاهی عشق اصلا نتیجه یک تصمیم عاقلانه و منطقی
نیست.در واقع مغز در این میان نقش اندکی ایفا میکند.ده ها هزار نرون اطلاعات درونی بدن را به مغز
مخابره میکنند و در نهایت مرکز مربوط به غرایز با بررسی این اطلاعات و اطلاعات هورمونی دستور بروز
عکس العمل های فیزیکی اتو ماتیک مانند ترس،خشم وشادی و...را صادر می کند.
هنگامی که عاشق میشوید مغز فرمان میدهد تا ضربان قلب تند،پوست سرخ و تنفس عمیق تر شود.
به طور خلاصه وقتی فردی را می بینید که به دلتان می نشیند،بخش مربوط به غرایز در مغز فعال
میشود و از بخش مربوط به احساسات می خواهد نظرش را درباره فرد رویت شده بگوید.
بخش احساسات در تمامی خاطرات ذخیره شده در مغز موقعیت های مربوط به این فرد و این حس را
مورد بررسی قرار میدهد و نتیجه را چه خوب و چه بد بازگو میکند.بخش منطقی مغز نیز موقعیت و دادها
را با توجه به معیار های خود می سنجدو ممکن یا غیر ممکن بودن ایجاد یک رابطه عاشقانه را به کمک
هورمون های مختلف مخابره می کند.
نکته جالب توجه آنجاست که دانشمندان پس از بررسی تصاویر گرفته شده از مغز یک انسان عاشق
متوجه شدند که در عشق همان مناطقی درگیر میشوند که وقتی انسان از مواد مخدر یا مشروبات
الکلی به مقدار زیاد مصرف میکند،دچار اختلال میشوند.کشف این موضوع،توجیهی برای این ادعاست
که عشق کور است.
.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:1 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
با هم كشيديمش ![]()

راستي!
من برگشتم
!!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:22 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
من دوباره دینی خوندم و .... (
.
)
دوست نزدیک تر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم

[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:22 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.
پسرك پرسید:«ببخشین خانم! شما كاغذ باطله دارین»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپایى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیركاكائوى گرم براتون درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد.
بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین»؟!
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من !؟ اوه… نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت:
«آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن كوچك خانه مان را مرتب كردم.
لكه هاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم كه هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:12 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
چند تا عکس گریه بچه گذاشتم...شاید بعضی هاتون خوشتون بیاد بعضی ها هم نه...
ولی مثلا متین خوشش میاد
... مریم هم همین طور...شما ها چی خوشتون می آد گریه بچه ها رو در آرین و بشینین نگاشون بکنین..بدون هیچ تلاشی برای ساکت کردنن اونا؟!
البته منم خودم بعضی اوقات از ته دل می خوام بچه ها رو اذیت کنم...واقعا حال می ده بعضی بچه های لوسو نیشگون گرفت![]()

چه خوشگل می شه...![]()

خفه نشه...!!!

خیلی نازه...![]()
بقیه اش اگه مایلید برید تو ادامه مطلب ببینید..البته خوشگلاش اینایی بود که اینجا گذاشتم...![]()
پ.ن: هر عکسی نیومد بگین که درستش کنم!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:59 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
سلام دخترا... !
خیلی وقت بود پست نزده بودم...
حالا هم نمی خوام کار گنده ای بکنم...
فقط بهتون پیشنهاد می کنم برین ادامه ی مطلب...چون...
عکسای مدرسه رو گذاشتم...البته کم حجمشون کردم زود بالا بیان.
امیدوارم خوشتون بیاد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:35 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
باورم نمیشه!! منم اومدم!!
واسه شروع یه عکس از کلاسمون می ذارم که البته این عکس واسه دوران دبستانه!!!!( منظورم همه دوم هاست!)

فکر کنم ما هم همین شکلی بودیم!!
باورم نمیشه دیگه سال تموم شده!! خیلی خوشحالم اما نمی دونم با نارحتی درونم چیکار کنم!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:56 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
اینکه مدام به سینه ات می کوبد قلب نیست ، ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس،اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!
آدم ها ،ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه .اما ماهی وقتی در دریا شناور شد، ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد،قلب است.هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد ،تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری ؟و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلبی خلاصه می شود و آدم قانع.
این ماهی کوچک ،اما بزرگ خواهد شد و این تنگ ،تَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
ای من ! تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی وکاش نقبی می زدی از تُنگ سینه به اقیانوس .کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی .کاش...
بگذریم...
دریا و اقیانوس به کنار ،نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را عوض می کردی.این آب مانده است و بو گرفته است و تو می دانی آب هم که بماند می گندد.آب هم که بماند لجن می بندد.و حیف از این ماهی که در گل ولای بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!
امیدوارم عکسا دیگه اومده باشه...




[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:45 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
فک کنم فقط این با یکی دو تا دیگه خوشگل باشن...!!


آماده واسه حمله!!! ![]()

ووووووووووووووو....یییی!!![]()

حالتون بهم خورد...مگه نه؟!!!

مثه برگه!!![]()

اینم یه عکسه تکی از جلو...!!!![]()
![]()
به اندازه کافی حالتونو بهم زدم...
![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:40 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود.
1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟
الف-یک قصر ب- یک موزه ج-یک هتل د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا-......)
2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می شوید؟
الف-پنجره ب- در ج- بالکن د- تونل زیر زمینی
وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید......ناگهان صدای در زدن
می شنوید...در را باز می کنید و کسی را می بینید که واقعاً می خواستید با او باشید
3. آن شخص کیست؟
به گشتن ادامه می دهید...پلکانی را می بینید که به طبقه بالا می رود.
4.مارپیچی است یا مستقیم؟
از پلکان بالا می رویم تعداد پله ها را می شمارید.
5.چند پله بود؟(هر عددی از یک تا بی نهایت)
بعد وارد اتاقی می شوید..........
6.دلتان می خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟
الف-به اندازه یک آکواریوم
ب-به اندازه یک اتاق معمولی
ج-به اندازه یک جنگل
د-به اندازه اقیانوس آرام
7.دلتان می خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟
الف-قرمز ب-سیاه و سفید ج- ارغوانی د-زرد یا پرتقالی و-رنگ های رنگین کمان
یک میز جلوی شما ظاهر می شود...
8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟
و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه
9.یک میوه را انتخاب کنید.......
میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می اندازد...
10.نام او را بنویسید.
11.شما میوه را برمی دارید و.........
الف-بلافاصله آن را می خورید.
ب- قسمت کرم خورده را می برید و قسمت سالمش را می خورید.
ج-آن را می برید و داخلش را می بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می دهید
د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می اندازید
از آن ساختمان خارج می شوید و 5 حیوان را می بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل
12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید.
جواب:
1.نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید.
قصر:ثروت موزه:حرفه و شغل هتل:خانه و عشق
مکان مذهبی:اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست
2.نشان دهنده نوع زندگی است که به دنبال آن هستید.
پنجره:زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز
در:زندگی آرام و امن
بالکن:زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه
تونل زیر زمینی:زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت
3.فردی که پشت در می بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می توانید کاملاً به او اعتماد کنید.
4.پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده
5.تعدا پله ها:تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید برای برقراری رابطه تان به عمل آورید.
6.اندازه اتاق:میزان ماجراجویی هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید
7.رنگ اتاق شخصیت شماست:
قرمز:احساساتی و پر شور سیاه و سفید:منطقی ارغوانی:ماجراجو
زرد و پرتقالی:شادمان و سرحال رنگین کمان:شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید
8.شکل میز:زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد.
مربع:ثابت و منصفانه
گرد:شما می خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید
مثلث:شما می خواهید مبتکر و اصلی باشید
بی شکل:شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می روید
9.میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است.
10.این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید.
11.چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می کنید.
الف:یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی گیرید
ب:یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید
ج:خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید
د:دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.
12. 5 حیوان:
دلفین:شغل و حرفه فیل:خانواده
اسب:عشق موش:انتظار و احترام
آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:34 قبل از ظهر توسط یه فضیلتی !
اگر کسي را دوست داري، بهش بگو . . .
چون قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند، ميشکنن !
من که قبولش دارم ... مخصوصا قسمت دومش رو .... ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:12 قبل از ظهر توسط یه فضیلتی !
|
نام يک شاهزاده ايراني |
آتوسا |
|
آتش، نهمين ماه ايراني |
آذر |
|
نام پسر مهرنوش پسر اسفنديار |
آذرافروز |
|
صاعقه، نام روز نهم از ماه آذر |
آذرخش |
|
نام گلي است برنگ سرخ |
آذرگون |
|
پاکدين |
آذرنوش |
|
آرا | |
|
آرزو |
آرزو |
|
آزاد، رها |
آزاده |
|
نام يک شاهزاده ايراني |
آزيتا |
|
زينت آلات |
آزين |
|
مانند |
آسا |
|
تشويق |
آفرين |
|
نام گلي |
آلاله |
|
الهه آب |
آناهيتا |
|
صدا |
آوا |
|
آويز |
آويزه |
|
آهو |
آهو |
|
ستاره، نام گلي |
اختر |
|
سياره ارانوس |
ارانوس |
|
نام درختي که گل و شکوفه سرخ رنگ مي دهد |
ارغوان |
|
رنگ ارغواني روشن، نام گلي |
ارکيده |
|
هديه |
ارمغان |
|
تاج |
افسار |
|
افسانه |
افسانه |
|
طلسم و جادو |
افسون |
|
پاشيدن |
افشان |
|
الناز | |
|
خوشبخت |
انوشه |
|
نام کشور ايران |
ايران |
|
دختر ايران |
ايران دخت |
|
خانم، متشخص، زن مجرد |
|
|
کريستال |
بلور |
|
گل بنفشه |
بنفشه |
|
دختر و دوشيزه هدهد، نام مرغ حضرت سليمان |
بوبک |
|
بوس، بوسيدن |
بوسه |
|
فصل بهار |
بهار |
|
بهار کوچک |
بهارک |
|
آورنده بهار |
بهاره |
|
بهترين ناز |
بهناز |
|
بهترين صورت |
بهرخ |
|
منحصر بفرد |
بيتا |
|
پديده، چيز جديد |
پديده |
|
اسم يک پرنده |
پرستو |
|
ابريشم |
پرند |
|
پري |
پري |
|
داراي صورتي همچون پري |
پري رو |
|
جمع پري |
پريا |
|
داراي صورتي همچون پري |
پريچهر |
|
زاده پري |
پريزاد |
|
مانند پري |
پريسا |
|
داراي صورتي همچون پري |
پريوش |
|
پرتو |
پرتو |
|
پروانه |
پروانه |
|
نام يک صور فلکي |
پروين |
|
سپيده دم |
پگاه |
|
نوعي پرنده |
پوپک |
|
موفق |
پوران |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
پوران دخت |
|
موفق |
پوري |
|
نام گلي |
پونه |
|
جام شراب |
پيمانه |
|
ارتباط |
پيوند |
|
ستاره |
تارا |
|
آهنگ، نغمه |
ترانه |
|
مسيحي |
ترسا |
|
نام کشور دشمن ايران در شاهنامه |
توران |
|
نوعي پرنده |
توکا |
|
يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
تهمينه |
|
سفال |
تينا |
|
نام يک صور فلکي |
ثريا |
|
جوان، گل جوانه |
|
|
چليپا | |
|
ياد، يادگاري |
خاطره |
|
خندان |
خندان |
|
خجسته | |
|
آفتاب |
خورشيد |
|
ستاره اي درخشان که مانند گوهر مي درخشد |
|
|
آرام دل |
دلارام |
|
مليح، خوش قلب |
دلبر |
|
جذاب |
دلکش |
|
دريا |
دريا |
|
جهان |
دنيا |
|
آرامش |
رامش |
|
پرمعني |
رسا |
|
روشنايي |
رکسانه |
|
روح، روان |
روان |
|
يک از شخصيت هاي شاهنامه، مادر رستم |
رودابه |
|
نور کوچک |
روشنک |
|
آزاد |
رها |
|
ريما | |
|
حرير، زربافت |
زري |
|
طلايي |
زرين |
|
دختر طلايي |
زرين دخت |
|
زويا | |
|
سياره زهره(ونوس)ر |
زهره |
|
زيبا، قشنگ |
زيبا |
|
شبنم |
ژاله |
|
ژيلا | |
|
جام شراب |
ساغر |
|
سالومه | |
|
نام گلي |
ساناز |
|
سايه |
سايه |
|
نور اول صبح |
سپيده |
|
ستاره |
ستاره |
|
زن زيبا، درخت سروناز |
سروناز |
|
ياسمن |
سمن |
|
سميلا | |
|
سميرا | |
|
سنا | |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
سودابه |
|
رز قرمز |
سوري |
|
شعله ور، درحال سوختن |
سوزان |
|
نام گلي |
سوسن |
|
قسم خوردن |
سوگند |
|
سپتا | |
|
صورت، رخ |
سيما |
|
نقره اي |
سيمين |
|
شاد |
|
|
شادي، خوشحالي |
شادي |
|
سلطنتي |
شاهين |
|
شبنم(ژاله)ر |
شبنم |
|
جرقه |
شراره |
|
شروين | |
|
شعله، آتش |
شعله |
|
شکوفه |
شکوفه |
|
جلال، زرق و برق |
شکوه |
|
نوعي آهو |
شوکا |
|
بانوي شهر |
شهربانو |
|
زاده شهر |
شهرزاد |
|
عشق شهر |
شهرناز |
|
شاهزاده |
شهزاده |
|
زن سياه چشم |
شهلا |
|
عشق شاه |
شهناز |
|
شيدا | |
|
آفتاب، درخشان |
شيده |
|
ظريف، شيرين |
شيرين |
|
زن شيرين و حساس |
شيرين بانو |
|
افسون شده |
شيفته |
|
شيما | |
|
فريبا |
شيوا |
|
شراب |
صهبا |
|
پاک، خالص |
طاهره |
|
طلا |
طلا |
|
عسل |
عسل |
|
آهوي کوهي |
غزال |
|
آهوي کوهي |
غزاله |
|
طنازي |
غمزه |
|
غنچه گل |
غنچه |
|
يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
|
|
خوشي |
فرحناز |
|
شاد |
فرخنده |
|
عاقل |
فرزانه |
|
فرشته، پري |
فرشته |
|
عشوه گر |
فرناز |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
فرنگيس |
|
درخشان |
فروزان |
|
درخشان |
فروزنده |
|
روشني |
فروغ |
|
مليح |
فريبا |
|
پرارزش |
فريده |
|
ستوده |
فرين |
|
فيروزه |
فيروزه |
|
عاشق |
فيلا |
|
گل قاصدک |
قاصدک |
|
مقدس، فرشته |
قدسي |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
|
|
ماده اي که مس را به طلا تبديل مي کند |
کيميا |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
گردآفريد |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
گرديا |
|
چشمان |
گلاره |
|
گلبانو | |
|
گل فصل بهار |
گلبهار |
| گلپري | |
| باغ گل | گلشن |
| گل انار، به زيبايي گل | گلنار |
| گلنسا | |
| رنگ قرمز گل رز | گلي |
| نوعي آهنگ | گيتا |
| جهان، دنيا | گيتي |
| گيسو | |
| نام گلي | لادن |
| گل لاله | لاله |
| ليدا | |
| شبانه | ليلا |
| نام گلي | ليلي |
| مانند | مانا |
| نام يک شاهزاده | ماندانا |
| نقاشي که خود را پيامبر معرفي کرد | ماني |
| وجوه ماه | ماهدخت |
| کسي که صورتش مانند ماه باشد | ماهرخ |
| مرجان | مرجان |
| مرجان | مرجانه |
| مرمر | مرمر |
| ملکه | ملکه |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | منيژه |
| مرواريد | مرواريد |
| گل مريم | مريم |
| خبر خوش | مژده |
| مژه ها | مژگان |
| مست | مستانه |
| ميشا | |
| نام يک الهه | مونا |
| مثال ماه | مهتا |
| مثال ماه | مهتاب |
| مهر انگيز | مهر انگيز |
| نور آفتاب | مهرناز |
| مهرنوش | |
| خورشيد، مهربان | مهري |
| ماه، مهتاب | مهسا |
| درخت گل ياس | مهستي |
| مهشيد | |
| نور ماه، شکوه ماه | مهناز |
| مهنوش | |
| مثال ماه، زيبايي | مهوش |
| دختر ماه | مهين |
| نام يک الهه | ميترا |
| مينا | مينا |
| مينو | |
| شوق آفرين | نازآفرين |
| گل زيبا | نازگل |
| خوش قلب | نازنين |
| زيبا | نازي |
| زيبا | نازيلا |
| نام يک درخت | ناژين |
| ونوس، ستاره زهره | ناهيد |
| صدا | ندا |
| نام گلي | نرگس |
| نام گلي | نسترن |
| رز وحشي | نسرين |
| ترانه، آهنگ | نغمه |
| خوش قلب | نگار |
| نگاه | نگاه |
| سنگ روي انگشتر و جواهرات | نگين |
| نوا | نوا |
| شادي خلق | نوش آفرين |
| شيرين | نوشين |
| نهال | نهال |
| خوب، زيبا | نيکو |
| خوبي | نيکي |
| نام گلي(زنبق آبي)ر | نيلوفر |
| شنونده | نيوشا |
| آرزو | وندا |
| آشکار | ويدا |
| هديه | هديه |
| وجود | هستي |
| پرنده اي افسانه اي | هما |
| حيرت انگيز | هنگامه |
| گل ياس | ياس |
| گل ياس | ياسمن |
| تنها، يگانه | يکتا |
| تنها، يگانه | يگانه |
دیدین اسم منم بودا...!
تازه رامش هم داشت...!!!!
![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:34 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
بچه ها این ادامه اون دفعه اس .... یه جورایی جا مونده بوده ... ![]()
به عنوان یه نگاهی بندازید

[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:35 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !


























