این دل بی تاب را بگو که فاطمه هست ... نمرده !!
زیستن بی تو چه سخت ... ماندن بی تو چه دشوار ...
زمین با چه دلی تو را در خویش میگیرد و متلاشی نمی شود ؟!
چه شبی است امشب خدایا !! این بنده ی تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است . چه کند علی با این همه تنهایی ؟!
از اینجا بدان سمت که صدای " الی ... الی ... " می آید ، این صدای خداست ... خدا فاطمه را به سوی خویش میخواند ...
ای خشتها ! میان من و فاطمه ام جدایی می اندازید ؟!
پرنده ی جانم زندانی این آشیان تن شده ای کاش جان نیز همراه این ناله های جگر سوز در می آمد .
فاطمه جان ، چطور بگویم ؟! فراق تو سخت است . تاب آوردنی نیست . ای اشک همیشه ببار ... ای چشم هماره همراهی کن ... غم از دست دادن دوست ، جاودانه است ...
فاطمه جان . چه سود که در کنار قبر تو بایستم و با تو سخن گویم و جوابی نشنوم ؟! چه شده است تو را ؟! آیا سنت دوستی را فراموش کرده ای ؟!
ای کاش علی را غریب و خسته و تنها رها نمیکردی ...
برگرفته از کتاب کشتی پهلو گرفته
نوشته سید مهدی شجاعی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:36 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
بعدشم تابستوووووووووووووووووووووون.......... ![]()

[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:25 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
- فشار خون را تعديل مي كند.
- كلسترول خون را كاهش مي دهد.
- از بيماري زخم معده و اثنا عشر جلوگيري مي كند.
- خون سالم توليد مي كند.
- در پيشگيري از سكته قلبي و مغزي بسيار مؤثر است.
- تحمل دردهاي جسمي را آسانتر مي كند. 5دقيقه خنده از ته دل برابر است با 5ساعت تسكين درد.
- با افزايش اندروژن مغز (نوعي مورفين طبيعي) سبب احساس سرخوشي و شادي مي شود.![]()
- به سبب ايجاد انبساط عروقي، ترميم بافتهاي آسيب ديده را تسهيل مي كند.
- «دويدن بي حركت» نام گرفته است و افراد لاغر را چاق مي كند و افراد چاق را لاغر مي كند.
- عمر را طولاني مي كند.
- چهره را جذابتر و قشنگتر و شفافتر مي كند.![]()
- قدرت يادگيري را افزايش مي دهد.
- رفع خستگي مي كند.
- بهترين داروي معالجه افسردگي است.
- نوعي تخليه رواني است و تنشها و احساسات سركوب شده را رها مي سازد.
- نقش درماني دارد، آنقدر كه در بيمارستانهاي پيشرفته «اتاق خنده» طراحي شده است.- خنده خنده مي آورد و مسري است.![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:59 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
دختر 19ساله ايراني جوانترين پروفسور جهان شناخته شد!!! ![]()
خبرگزاري فارس: يك دختر ايراني 19ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست.
به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه “حريت” تركيه نوشت: “عاليه صبور” دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي (
) ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.
اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و بهتازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه “كونكوك” كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.
قبل از صبور، “كولين مكلاورين” شاگرد نيوتن بهعنوان جوانترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت.
وي در عين اينكه رياضيدان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست!!! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:53 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
ما خدا را گم میکنیم........
در حالیکه او در کنار نفس های ما جریان دارد .
خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست .
تا به حال چند بار از خوشی هایمان را آرام و بی بهانه به او گفته ایم ؟
تا به حال به او گفته ایم که چقدر خوشبختیم ؟؟؟
که چقدر همه چیز خوب است ؟؟؟
که چه خوب که او هست ؟؟؟
خدا همراه همیشگی سختیها و خستگیهای ماست .
زمانی که خسته و درمانده به طرفش میرویم خیال میکنیم ،
تنها زمانیکه به خواسته ی خود برسیم او ما را دیده و حس کرده .
اما .....
گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما ،
نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست .
خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد .
آب را باور دارم حتی اگر در جریان نباشد .
نسیم را باور دارم حتی اگر وزش نداشته باشد .
زندگی را باور دارم حتی اگر در مسیر آن قرار نگیرم .
به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم .
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد .

[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:20 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
می خوام چند تا عکس از Rarindra Prakarsa بذارم
Rarindra Prakarsa ساکن جاکارتای اندونزی است و یک عکاس نیمه حرفه ای است و کارهای خیلی زیبا و تاثیر گذاری دارد . همه عکس های این هنرمند با نوری بسیار زیبا ، ساختاری عالی و رنگهای خارق العاده ای است .

ادامه ی مطلب رو هم ببینید
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:15 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد ...
گرچه آدم زنده بود ...
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود ...
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ ...
آدمیت بر نگشت ...
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی ست
صحبت از آزادگی ، پاکی ، مروت ، ابلهی ست
صحبت از عیسی و موسی و مهر نا به جاست
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وز نفرین ایام ، زهرم در پیاله ، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم ؟!
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای ... جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند ...
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردم ، من به این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق
صحبت از مرگ انسانیت است ...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:8 قبل از ظهر توسط یه فضیلتی !
مژدگونی چی میدین ؟!
من از ذوقم نمیتونم زیاد سر کارتون بذارم واسه همین زودی بهتون میگم
فاطمه طاهری پس از سالها ... یه وب ساخته
باورتووووووووون میشه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سر بزنید همین الان
دیر نکنیداااا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:14 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
- سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟
- بله حتما چه سوالی؟
- بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟
مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟
فقط می خواهم بدانم.
- اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار!
پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می شود به من ۱۰ دلار
قرض بدهید؟
مرد عصبانی شد و گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی.
سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.
پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین
سوالاتی کند؟
بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده شاید
واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص اینکه خیلی کم پیش
می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.
- خوابی پسرم؟
- نه پدر، بیدارم.
- من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم
را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ دلاری که خواسته بودی.
پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس
مچاله شده در آورد.
مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه
خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟
پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم . آیا می توانم یک ساعت ااز کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم...!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:5 قبل از ظهر توسط یه فضیلتی !
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی وبعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز وفردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام حالا چرا
نازنینا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:31 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
به مادرگفتم آخراین خداکیست
که هم درخانه ماهست ونیست
توگفتی مهربان ترازخدانیست
دمی از بندگان خود جدا نیست
چرا هرگز نمی آید به خوابم
چرا هرگز نمی گوید جوابم
نماز صبحگاهت را شنیدم
تو را دیدم خدایت را ندیدم
به من آهسته مادرگفت فرزند
خدارادردل خودجوی یک چند
خدادربوی ورنگ گل نهان است
بهاروباغ وگل ازاونشان است
خدادر پاکی ونیکی است فرزند
بود در روشنایی ها خداوند
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:29 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !

[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:22 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
بچه ها ... من کلی به اون آرایش راحته خندیدم ... کلللللللللللللی .....
شماهام اگه خندتون نمی آد به زور بخندین .. چون اون واقعا با مزس ... ![]()
خیییییلییییییییییییی ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:57 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
دانستن، درک آن چیزی است که همیشه می دانستی.
عمل کردن، اثبات دانسته هاست.
یاد دادن، یادآوری به دیگرانی است که به خوبی تو می دانند.
شاید همه نوآموز، اهل عمل و آموزگار باشیم...! ![]()
ریچارد باخ
(البته خودم یه تغییر کوچولو دادم توش، به نظرم بهتر شد!!!
)

[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:40 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
مسابقه انتخاب محبوب ترین وبلاگ های فارسی برگزار میشه....شما هم شرکت کنید و اینکه همون جا می تونید محبوب ترین وبلاگ ها رو ببینید و بهشون سر بزنید!
یادتون نره برا دلخوشی به خودمون رای بدین![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:14 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
دل من دیر زمانی است که می پندارد
(( دوستی)) نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ی ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد
جان این ساقه ی نازک را
_ دانسته _
بیازارد .
زندگی گرمی دل های به هم پیوسته است .
تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته است .
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت !!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:1 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
بعد رفتیم جای همیشگی«ورد آورد» خیلی خوش گذشت مخصوصا آب بازیش فک کنم فرزانه از همه خیس تر شد.بیچاره!![]()
ساعت ۲ هم برگشت به مدرسه.
من خاطره نویس خوبی نیستم ولی بچه ها بد نیست گاهی اوقات خاطراتمونو توی وب بنویسیم اینا وقتی ارزش داره که دیگه پیش هم نیستیم!![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:19 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
خیلی وقته که قصد دارم این جمله هرو به عنوان یه پست بزارمش تو وبلاگ .... اما .... نشد ![]()
تا اینکه امروز شد .... ![]()
به نظرم خیییییلی قشنگه .... هر کی یه نظری داره خوب !! ![]()
اینه :
هیچ چیز سخت تر از این نیست که منتظر آمدن کسي باشي که هيچ وقت به فکر آمدن نيست!
یعنی نظرتون چی ممکنه باشه !!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:17 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
من می خواستم این مطلب رو این جا بنویسم ولی از اون جا که ۶۰ تا صفحه با هم باز بود اشتباهی تو وب خودم گذاشتم حالا شما به روی خودتون نیارید!!
بهترين جوك جهان انتخاب شد.اين جوك در بزرگترين طرح علمي پيرامون طنز انتخاب شده است قضيه از اين قرار است كه انجمن پيشبرد علم از كاربران اينترنت در سراسر جهان درخواست كرده بود كه بامزه ترين جوكي كه شنيده اند را برايش ارسال كنند. به گزارش رويتر 2 ميليون تن نظر دادند، اين نظرات مشتمل بر چهل هزار جوك شد و جوك ها از هفتاد كشور جهان براي اين انجمن ارسال شد. نتيجه انتخابات اين جوك بود:
دو شكارچي در جنگل بر روي درختها كمين كرده بودند. يكي از آنها از درخت سقوط كرد. شكارچي دوم احساس كرد دوستش كه از درخت سقوط كرده ، نفس نمي كشد و چشمانش باز و خيره مانده است.
او با موبايل با يك مركز اورژانس تماس مي گيرد و به فردي كه گوشي را برمي دارد مي گويد:
فكر مي كنم دوست من مرده است ، چكار بايد بكنم؟
طرف مقابل به آرامي مي گويد:
دلواپس نباش.
من مي توانم به تو كمك كنم.
ابتدا بايد مطمئن شويم كه مرده است
بعد از سكوتي كه حكمفرما مي شود صداي يك گلوله به گوش مي رسد. شكارچي دوم دوباره گوشي را برمي دارد و مي گويد: بسيار خب ، حالا چه كار بايد بكنم؟!
خودم می دونم خیلی لوس بود!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:33 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
در شب میلاد تو هیچ ستاره دنباله داری از آسمان رد نشد.
در شب میلاد تو فرشته ها برای رفتنت گریه نکردند.
در شب میلاد تو همه ی گل های پامچال خوابیدند.
د
ر شب میلاد تو آسمان هیچ چیز نداشت.درشب میلاد تو کودکان در خواب رویا ندیدند.
د
ر شب میلاد تو هیچکس برای گلدان های سرما زده ایوان گل های بنفشه نخریدچ
ون همه می دانستند آن شب تو بس بودی برای همه ی دنیا!!!بشرا جونم تولدت مبارک!![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:3 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
سه تا ... ميرن دزدي صابخونه بيدار ميشه و دزدا ميرن هر کدوم تو يه گوني قايم ميشن!
صابخونه مياد و به گوني اول لگد ميزنه..صداي نون خشک در مياره!
به دومي لگد ميزنه .. صداي گردو در مياره!
به گوني سوم لگد ميزنه ... هيچ صدايي در نمياد..دوياره محکمتر لگد ميزنه... باز صدا نميده!؟
دفعه سوم که لگد ميزنه دزد با عصبانيت مياد بيرون ميگه : بابا ..آرده ، آرد ..آرد صدا نداره . ميفهمي !؟
خیلی باحال بود
. نه !؟!؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:18 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !








