زیر زیرکی
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
بچه ها امید وارم که باقی توی اثاث کشی گم بشه یا حد اقل جا بمونه .....
[ ]
+
بی معرفتا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
بچه ها آخه چرا هیچکدومتن نمی یاین تو وبلاگ من ؟ جدیده رو میگم
بی معرفتا بیاین دیگه !
www.inthehagwarts.blogfa.com
[ ]
+
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
یه پرگاره ضربه مغزی می شه مستطیل می کشه .
به یه فضول می گن : اگه نصف دنیارو بهت بدیم چی کار می کنی؟ میگه:نصف دیگه رو به کی میدن(آخره خنده هست


)
[ ]
+
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
اوهههه خدای بزرگ من!!!!!!!!!!!!
این یه مدل غذای چینیه!!!!نوش
جان!!!!!!!!!!!!!!

ایییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!



هووووووووووووووووووووووووووووووووووووقققققققققققققققققق!!!!!!


[ ]
+
توجه.....
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
بچهها هدي ديروز به من گفت :
به وبلاگهاي كساني كه به وبلاگ ما سر مي زنند،ما هم به وبلاگشون بريم و نظر بديم.
[ ]
+
جدا از موضوع انتخابی جدید ..! ( ولی دیدنی !)
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
اینا لحظه ی برخورد گلوله با چیزای مختلفه !!!!
... :















تا بعد ...
!
[ ]
+
زلزله
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
از اونجايي که ما خانوادگي IQ هستيم : مامانم و داداشم و بچه هاي داييم(بچه چه عرض کنم بالاي 20 سالن) نشسته بودن جلوي آکواريوم بعد مي بينن که ماهي ها مثل هميشه نيستن همش وول ميخورن و دنبال هم ميکنن
مامان ايناي من هم ذوق مي کنن و مي شينن و دستاشونو ميزنن زير چونه هاشو نو ماهي ها رو نگاه ميکنن. حالا غافل از اينکه اين ماهي هاي بدبخت نسبت به زلزله حساسن و چند ثانيه قبل از زلزله عکس العمل نشون ميدن.
مامان ايناي من چه حالي کرده بودن اخه چه ميدونستن منظوره ماهي ها چيه!..... جالب اينه که تازه وقتي زلزله اومد اينا انقدر تو هيجان بودن که اصلا نفهميدن .
[ ]
+
با عرض تسلیت . . .
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
با عرض تسلیت خدمت بارساهای عزیز
باید بگم واقعا متاسفم !
برای رفع کسالت ، به وبلاگ من و داداشیم یه سری بزنید
از غم و غصه در بیاید !
شاید نباید الان این موضوع رو میگفتم ولی گفتم حال و هوای وبلاگ عوض بشه !
www.inthehagwarts.blogfa.com
بای بای !
راستی هدی جون مرسی که بهم sms زدی که ببینم !
[ ]
+
کمک
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
بچه ها من با اين پست زدن خيلي مشکل دارم اصلا نمي تونم فارسي تايپ کنم .نميشه حالا از اين يه قانون صرفه نظر کنيد. اگه بدونيد براي همين چند خط چه قدر استعداد هاي خودم رو خرج کردم...
بچه ها ا ا ا... من نمي تونم رنگ و فونت پستم رو عوض کنم.نمي دونم چرا ؟!!!!
راستي نرگس جونم من اشتباه کرده بودم .ميدوني چي رو مي گم که؟؟!
آ آ آ .... اينو بگم که : هدي خانم قالبي که انتخاب(به قول نرگس : انتخواب) کرده اي خيلي گوگوليه ها. همه چي خوبه.
راستي يه چيز ديگه من معمولا ميومدم به وبلاگمون سر مي زدم(البته به خاطر همين مشکلات پست نمي زدم) اما آخرم نفهميدم اين <بنده خداها ...>کين؟؟!
فرزانه جون اون<يکم بخندين..> که تو داده بودي خيلي باحال بود.مخصوصا شماره 19 و 21 .
ببينم هيش کي نمي خوااد ما رو خونشون دعوت کنه؟؟؟!
[ ]
+
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
/ اگه يه فيل لباس خواب آبي بپوشه بهش چي مي گن؟ ميگن:هه هه هه!اين فيله لباس خوابه آبي پوشيده ! حالا اگه صورتي بپوشه چي بهش مي گن ؟ ميگن:چقدر لباس خوابه صورتي بهت مياد. حالا اگه لباس خوابه سفيد بپوشه بهش چي مي گن؟ ميگن اينم خوبه ولي صورتي بهت بيشتر ميومد..! اما اگه لباس خوابه سبز بپوشه چي مي گن بهش؟ مي گن: اه ه ه ه. برو بخواب ديگه. چقدر لباس خواب عوض مي کني 

[ ]
+
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
سلام بچه ها ....
خواهشا این قدر پراکنده ننویسیم......
داره کم کم لوس میشه........
من حواسم به نظر ها هست!!!
هدی فعلا نیست.............
بیاین یه موضوع هر هفته انتخواب کنیم و راجع به اون هر چی عکس و مطلب داریم بنویسیم تا کم کم واسه هر قسمتی یه مدیر انتخواب کنیم.....(اخبار....علمی....چه میدونم هر چی که هست)
مثلا یه موضوع به روز .......زلزله.........
(ترو خدا پیشنهاد رو ببین!!!)
[ ]
+
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
افتخار در خشک کردن قطره اشک است نه در جاری کردن سیل خون
[ ]
+
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
بچه هاااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!
زلزلهههههههههههههههههههههههههههههههههههه !!!!!!!!!!!!!!!!!!



خدایا کمکمون کن !!!!!!!!!!!!!



[ ]
+
غصه نداره...
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
اول از همه من به تمام هواداران و طرفداران بارسلونا عزیز تسلیت میگم.
من شخصا به شما عزیزان قول میدهم که جام بعدی مال ماست.

مطمئن باشید. هم اروپا هم جام حذفی و هم لالیگا مال خودمونه.

[ ]
+
آخه ه ه ه ه ه .........
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
گلاره وهدی عزیز وکسانی که طرفدار بارسلونا هستند:
قهرمان نشدن این تیم را ................
[ ]
+
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
مضرات امتحان
1- افزايش بار علمي به طور ناخواسته 2- کمبود خواب و کاهش لالا ، از 7 ساعت به 7 دقيقه 3- رواج فرهنگ غلط پاچه خواري براي معلم ها 4- افزايش خشونت عليه حيواناتي مانند خرخوانها 5- چپ و چوله شدن چشم ها بر اثر روش غلط تقلبي 6- سر درد حاصل از تمرکز شديد براي يافتن راه هاي مدرن تقلب 7- افزايش ادب به طور چشم گير براي گرفتم جزوه از هر کسي


[ ]
+
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
وای...........
بچه ها من که با ورم نمیشه که تمام شد .......
اصلا مهم نیست که ابراهیمی گریه مون بندازه.........
یا این که نمره هامون بد شده باشه..........
مهم اینه که تابستان شروع شدهو حالا حالا ها هم تموم نمیشه
نهایت استفاده رو ازش بکنید و خوش بگذرونید
هر چند مثل این که دست از سرمان بر نمی دارند 

[ ]
+
شنبه بیست و ششم خرداد 1386
چمن جون از نظرت ممنون
حالا سگ.............
[ ]
+
تابستون نه زمستون......!
شنبه بیست و ششم خرداد 1386
بچه ها نظرتوم راجع به کلاس های تابستونی مون چیه...!
من که عاشقش شدم!!!
سه روز به کل در خدمت نیمکت ها هستیم!!
[ ]
+
همین جوری!
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
دنیا جون بهت تبریک میگم که به جمع اضافه شدی....!
بچه ها من فاینال زبان دارم برام دعا کنین.........................!


[ ]
+
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
سلام من
دنیا هستم
من به گربه علاقه دارم
[ ]
+
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
زمانی بسیار دور! و من هنوز همان مارگارتم.
این زندگیهای ماست که ژیر می شود.
ما در جایی قرار داریم که قرنها تنها ثانیه ای به حساب می آیند
و پس از هزار زندگی چشمهایتان شروع به باز شدن می کنند.
یوجین اونیل
[ ]
+
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
حال کن!!!!!!!!!
حافظهی ماهی قرمز فقط ۳ ثانیه است.(خرفت!!!!!!!!!)
وزن یک فیل از وزن زبان یک نهنگ آبی (وال) کمتر است
.
یک حلزون میتواند به مدت ۳ سال بخوابد.
بوفالو کوررنگ است (یعنی رنگ قرمز با آبی برایش فرقی ندارد).
سگها و گربهها هم راستدست و چپدست هستند.
امکان ندارد بتوانید با چشمان باز عطسه کنید.
هیچ کاغذی را نمیتوان بیشتر از ۷ بار تا زد.
اگر در هنگام پیاز خرد کردن آدامس بجوید از چشمانتان اشک نمیآید.
فقط پشههای ماده نیش می زنند.
(این قلبه واسه پشهس!!!!!)
هرگز نمی نوانید آرنجتان را لیس بزنید.
ماهيچه هاي قلب انسان قادرند خون را به ارتفاع 10 متر به هوا پرتاب کنند.
سوسکها تا 9 روز پس از، از دست دادن سرشان قادر به زنده ماندن هستند و تنها به اين دليل مي ميرند که نميتوانند چيزي بخورند

(از بس چندشن!!!!)
[ ]
+
یکم بخندین ...!
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
۱. روز اول مدرسه : جهنم سبز
2. ميز آخر : بهشت پنهان ! 
3. رفتن پاي تخته : بازي با مرگ !
4. روز كارنامه : روز شيطاني
5. نمره صفر : مرواريد سياه
6. مراسم هاي مدرسه : پرواز در آسمان !
7. نيامدن معلم به كلاس : عشق + 2
8. تقلب در امتحان : آخرين مهلت !! 
9. آمدن ناظم : اژدها وارد مي شود ! 
10. زنگ تفريح : شتاب زده
11. اخراج از مدرسه : بايكوت
12. كيف مدرسه : محموله !!! 
13. گرفتن كارنامه : آن سوي آتش
14. شاگرد اول : پرنده كوچك خوشبختي
15. مشاورين مدرسه : ارتش سري
16. زنگ آخر : ديوانه از قفس پريد !! 
17. قبول شدن : يك بار براي هميشه !! 
18. نمره انضباط : بر باد رفته !!! 
19. از خانه تا مدرسه : قصه هاي مجيد
20. نظر شاگرد به معلم : مي خواهم زنده بمانم! 
21. زمزمه در كلاس : ماجراهاي خانه ي ما !! 

[ ]
+
میز گرد
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
بچه ها به نظر من هر جند وقت یکبار یه میز گردی با هم درباره وبلاگ تشکیل بدیم. آخه این جوری که نمیشه...هر کسی میگه باید یه سر و سامونی به وبلاگ بدیم و همه میگن قبول! ولی کسی آستین همت بالا نمی زنه!
اگه موافقید لطفا راه حلی رو که به نظرتون میرسه بدید.
[ ]
+
نیمرو!
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
طريقه درست كردن نيمرو
دخترها:
توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو، نوشجان ميكنن
پسرها:
توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخممرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخممرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسه نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخممرغها رو هم ميزنن
صداي «گل» رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخممرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمه مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخممرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيمانده تخممرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچه تنظيف، قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله، آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن!
[ ]
+
کم کار.......
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
بچه ها هر کی فکر میکنه من کم کار شدم جدا بگه! البته با دلیل!
[ ]
+
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
با تو
بوسه بر چهره نورانی تو
بوسه بر خورشید است
گل گرم نفست بر سر من غنچه امید است
تکیه بر قامت پر مهر تو چون
تکیه بر یک کوه است
بر سر قله این کوه بلند برده ام اینک دست
تو بزرگی و عظیمی و عزیزی
ذره ای ناچیزم
تو بهاری و بهاری و بهار
من کیم ؟ پاییزم
با تو در قلب پر از غصه من
شوق یک پرواز است
قفسم کوچک و تنگ است ولی
با تو درها باز است .
[ ]
+
حتما بخوانید!!
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
سلام بچه ها!
از دیدار آخری که با هم داشتیم زیاد نگذشته! (چه رمانتیک گفتم! )
چون تو مدرسه سرمون خیلی شلوغ بود (معلومه دیگه!!پروانه بود که دور سرمون می چرخید!!)
وقت نکردم یه چیزایی یعنی یه پیشنهاد ها و انتقاد هایی راجع به وبلاگ بکنم...
(قابل توجه بشرا جون:گفتم که تو مدرسه وقت نشد! مجبورم اینجا بگم!ببخشیییید!! L)
*
اولش در مورد عکس هاست!
می دونم که اگه خودتون هم به یه وبلاگ یا بهتر بگم فوتو بلاگ سر بزنین عمرا اگه صبر کنید تا همه عکس ها لود بشه!اعصاب آدم بهم میریزه....حالا اگه طرف آشنا باشه خب صبر می کنه ...اما اگه غریبه باشه...
برای همین بهتره (این نظر منه!هر جور دوست دارین...اما خب بهتره!)
که عکس ها رو SELECT کنید و تا حد امکان کوچیکشون کنید ، چون مطمئنا با این وضع عکس های پر حجم ما هیچ کس (یعنی غریبه های عزیز!! J) تو وبلاگ بند نمیشن!
و این افتضاح عجیبیه!
خب یه پیشنهاد در همین مورد :اگه فکر می کنید اگه عکس ها کوچیک بشن کسی متو جهش نمیشه (یعنی جزئیات و قشنگیش معلوم نمیشه...) آدرس عکس یا عکس هاتون رو پایین پستتون به عنوان پی نوشت (و خیلی خیلی خوش سلیقه و مرتب ...!!!) بنویسین!
*
و اما موضوع دوم!
به نظر من (من رو این کلمه تاکید دارم!!! J)
اینترنت کوچولو موچولو مون (!!!) پر از وبلاگ ها و سایت هایی که نوشته های قشنگ یا شعر شاعران مشهور و هزار تا چیز دیگه تو همین مایه ها می نویسن!
آخه کی میاد تو اینترنت این چیزا رو بخونه؟؟(قصد بی احترامی ندارم ها! منظورم به طور مداومه!!)
وبلاگ عزیز و در هم برهممون توی همین اینترنت ...خب به نظر من چیز جالبیه...نه؟ (چه قدر از متشکر! حالا یه کوچولو که جالب هست، نیست؟؟)
برای چی ما کار وبلاگای دیگه رو تقلید کنیم؟؟؟ (حد اقل اگه موفق بودن یه چیزی!!)
به نظرم یکی از مهم ترین چیزی که به وبلاگمون کمک می کنه جمع ماست...خب این همه همکلاسی دور همند و خیلی هم فعالند!
ولی چرا ازش استفاده نمی کنیم؟
مثلا مگه همین نرگس نمی گفت مدرسه ی ما گمنامه (تو اینترنت) ؟؟
خب چرا درباره ش یا حداقل خاطره های خودمون (چه خانواده چه مدرسه...) بنویسیم...این کار اگه پر از ضرر باشه...یه فایده داره ، اونم اینه که نوشته های ما تو هیچ وبلاگی جز همین اول-فضیلت خودمون پیدا نمیشه! این طوری بهتره ، نه؟
راستی منظورم فقط خاطره نیست...حالا یه مطلبی حتی شعری هم از خودتون می تونه بی نظیر باشه!
*
و این هم اصلی ترین موضوع!
من یکی که کاملا اعتقاد دارم وبلاگمون یه بازار شام واقعیه!!!
هر کسی (از جمله نمونه ی کاملا بارزش :خودم) میاد و یه چیزی می نویسه...هر چی شد شد...
پیشنهاد می کنم هر کسی یه سمت رو انتخاب کنه( دیگه باید یاد بگیریم مدیریت رو!)
مثلا موضوع های : معرفی کتاب - عکس فیلم ها - (حتی ، برای تنوع!)نوشته های قشنگ - فوتبال - خبر های جالب .....
منظورم اینه که اگه خواستین یه نفر رو به عنوان نویسنده ی هر بخش انتخاب می کنیم و بقیه ی اعضا مطلب هاشون در اون مورد رو برای طرف مورد نظرشون ارسال می کنن( با نظر یا ایمیل)
و اون نویسنده مطلب رو میذاره و حتما حتما هم اسم کسی رو که مطلب رو بهش داده بنویسه (خیلی خوشگل و مرتب در پایین پست!)
مطلب هایی مثله خاطره و یا نوشته های خودتون رو هم شخص شخیص خودتون بنویسن! لطفا!
یا :
همین موضوع ها رو داشته باشیم...ولی هر کسی مطلبش رو خودش بفرسته (ولی خب اون طوری یه نظمی داره ...)
همه ی این ها پیشنهاد بود....اما یه چیزی هست که یه نمه دستوره!!!!
حتما حتما حتما راهنمای بلاگفا رو بخونید! مخصوصا در مورد موضوع بندی که از الان می خواهیم در گیرشون بشیم! حتما حتما حتما..............
*
خیلی نوشتم و دستم درد گرفت! شما هم حتما تا حالا چشم درد گرفتین!
ولی یه چیز دیگه مونده :
به نظر من وبلاگمون از اولش تا حالا خیلی پیشرفت کرده به خصوص با فعال تر شدن و یا روی کار اومدن نویسنده های جدید!
از اونایی که فعال تر شدن مثله : فرزانه (فر یا فری؟!) متین (استوار حیدر زاده!)
فاطمه هاشمی (معدن عکس!) و ...............
از اونایی که روی کار تشریف اوردن! مثله : چمن (کارگاه گیس طلا!) مونا (زمبه یا مامور حاکم بزرگ؟!) ریحانه (جون هر کی دوست داری با آی دی خودت بیا!!)
فاطمه طاهری (تبریک برای اولین پست! پیپ هورااااااااا....!!!) و .............
"راستی چرا یه عده کم کار شدن؟؟!! مثلا : نگین یا حورا یا گلاره و...
و اینکه چرا بعضی ها قدم رنجه نمی کنند؟!! بیایین خوشحال میشیم :زینب زارع و میر سندسی - دنیا - فاطمه برومند – گلناز- بشرا و ......"
و در آخر هم می خوام از نرگس جووون برای کارای پشت پرده(!!!!!!!) تشکر بکنم و امید وارم که نرگس هر چه زودتر شروع به پست زدن بکنه!
راستی! من به نمایندگی از طرف بچه ها (!!!) از بچه های فضیلت چه دوم ها و چه سوم ها خواهش می کنم هر نظری که راجع به وبلاگ ما دارن بگن! (کی میدونه شاید ...شاید ....قبولشون کردیم!!!)
و از بازدید کننده هایی هم که همسن ما هستند خواهش می کنم اگه نظری یا انتقادی دارن بهمون اطلاع بدن!!
واقعا مرسی که این همه رو خوندین!!
هدّی!
[ ]
+
کشور کاربران بازدید کننده از وبلاگ ما
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
پرواز مردنی است
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
مرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است
[ ]
+
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
..
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که ار آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
[ ]
+
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
یو هوووووووو..........................
بچه ها بالاخره امتحانا هم تموم شد. وای خیلی خوشحالم از اینکه بالاخره با هزار زحمت تموم شد. نمیدونم چه جوری احساسم رو بگم.من که فک کنم از بس شبا تو تاریکی درس خوندم چشم ضعیف شده شاید مثلا روزی که میام مدرسه من اینجوری باشم
ولی خدا نکنه....
[ ]
+
الله اکبر!!!!!!!!!!!۱


[ ]
+
کوتاهترین مرد جهان ... !
یکشنبه بیستم خرداد 1386








.... 
خدایا شکرت ما انقدر کوتاه نشدیم ... !

[ ]
+
چشم ماکاریان
الهی!!!!!!

خداییش خیلی توپه!!

[ ]
+
بچه ها چرا مطلبه من پاک شد!!!؟؟؟؟؟؟؟
شما ها با احساسات یه جوون بازی کردید!!!
[ ]
+

يك روز مافوق به زير دستش مي گه تا ساعت 12 شب اين برگه جريمه رو تموم كن . اونم تمام بر گه ها روتمام ميكنه به جز يكي تا به يك موتور سوار مي رسه .ازش كارت بيمه وگواهي نامه ميخواهد همه رو داره حتي كلاه هم داره درحاليكه سرباز درمونده ميپرسه اين وقت شب تنهاچرا امدي بيرون ؟ اونم ميگه من كه تنها نيستم خدا وپيغمبروامام هم با من اند. سرباز ميگه خوب حالا سه تركه ميكني اينم جريمت! 
[ ]
+
شعر سفر...
شنبه نوزدهم خرداد 1386
همه شب با دلم کسی می گفت سخت آشفته ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید می رود می رود نگهدارش
من به بوی تو رفته از دنیا بی خبر از فریب فرداها
روی مژگان نازکم می ریخت چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در تنفس تو رها
می شکفتم ز عشق و می گفتم هر که دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود چشم من به دنبالش برود عشق من نگهدارش
آه اکنون تو رفته ای و غروب سایه می گسترد به سینه راه
نرم نرمک خدای تیره غم می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوار آیه هایی همه سیاه سیاه
(هدی : ریحانه جون! تو رو خدا منو خل نکن و با آی دی خودت پست بزن! دارم دیوونه میشم!....مرسی!!...)
[ ]
+

به سراغ من اگر مي آييد،
پشت هيچستانم.
پشت هيچستان جايي است.
پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است
كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك.
روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي
است كه صبح
به سر تپه معراج شقايق رفتند.
پشت هيچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،
زنگ باران به صدا مي آيد.
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.
***
به سراغ من اگر مي آييد،
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد
چيني نازك تنهايي من.
*****

بچه ها ببخشید اگه اینو دوست ندارید ولی من عاشقشم در نتیجه می نویسم تا خودم حال کنم!!!!!!!!!!!!
[ ]
+
متن تیتراژ جواهری در قصر... (با اجازه از....)
شنبه نوزدهم خرداد 1386
متن ترانه
بیا، بیا، بیا برای همیشه(اگر از او بخواهم آیا برای همیشه پیشم خواهد ماند؟)
برو... برو... برو برای همیشه(اگر از او بخواهم آیا برای همیشه ترکم خواهد کرد؟)
هر روز و هر روز منتظرم.(حتی اگر تا ابد هم منتظر بمانم باز هم نمی توانیم با هم باشیم)
نه... نه نمی تواند اینگونه باشد
اگر نمی توانی بیایی مرا با خود به آنجا ببر
مه... مه و صدای کودکی که می گرید
می خواهم به خانه بروم نزد پدر و مادری که عاشق شان هستم
مه... مه و آسمان سیاه
ستاره ها می درخشند اما جایی برای قلب پرآشوب من نیست
آه... چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد، خانه ای چنان دور
نترس... نترس عزیزم
یک دسته گل، یک دانه شن تا پایان زمین
نترس... نترس هر چه زودتر بزرگ شو
منتظر آفتاب باش تا امید بیاورد
وقتی مه از آسمان پاک شود کودک خواهد خندید
آواز بخوان و با این پدر و مادر حرف بزن
وقتی مه پاک شود آسمان روشن خواهد شد
به آفتاب نگاه کن و امیدوار باش
آه... چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد، خانه ای چنان دور
آه... چه کسی می تواند مرا به خانه ببرد، خانه ای چنان دور...
[ ]
+
پرواز...
شنبه نوزدهم خرداد 1386
پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار.......
غریب را نباید حتما در الفبای شهر غربت جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافیست تا غریب شوی
[ ]
+
باد مارا با خود خواهد برد ...
شنبه نوزدهم خرداد 1386
در شب کوچک من افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ویرانیست
گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟
من غریبا به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟
در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرسخت و مشوش
و براین بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها همچون انبوه عزاداران
لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای ...
و پس از آن هیچ.
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد بازمی ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و تست
ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد مارا با خود خواهد برد ...
[ ]
+
بارسا
شنبه نوزدهم خرداد 1386
بچه ها امشب بارسا بازی داره
جام کاتالونیا
تازه رونالدینیهو هم محرومه!
دعا کنید......

خیلی مهمه........
!
[ ]
+
سبز
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
دلم گرفته بود گفتم یه چیزی بنویسم...: راستشو بگین خوبه یا نه؟
همه جا سبز
و آب هم.
از تصویر درختان بهار.
و غروب...
رنگ این میکده را
به سیاهی می برد
و با یاد سبزترین
شوق لحظه ها سبزند همیشه
و صدای سبز
در گوش سبزدلان بهار
خبر از سفیدی می دهد
و کجایند مردمان سیاهی
که خبر از سبز و سفیداست
و شوق قلب و بهار
لحظه ها را می بوسند
بوسه ای سبز بر روی سفیدی
[ ]
+
پس از دوست داشتن كمك كردن زيباترين فعل دنياست
يک هميشه تنها يک است و شايد در تمام عمرش نتواند چيزي بيش از يک عدد باشد اما بعضي وقت ها مي تواند دنيايي باشد يک نگاه يک نوشته يک دوست
بخشندگی را از درخت بياموز که حتي سايه اش را از هيزم شکن هم دريغ نميکند!!
مرگ داشت با زندگی دردو دل ميکرد، بهش گفت تو چرا واسه همه دوست داشتني اي و همه دوستت دارن با تو باشن ولی من واسه هيشکی ارزش ندارم ؟؟! زندگی بهش گفت چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ !! 

[ ]
+
غربت
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
غریب را نباید حتما در الفبای شهر غربت جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافیست تا غریب شوی
[ ]
+
غریب
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
غریب را نباید حتما در الفبای شهر غربت جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافیست تا غریب شوی
[ ]
+
حوا .. !
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
* حوا وقتي زن آدم شد 5 تا شانس آورد :
1. مادر شوهر نداشت .
!
2. خواهر شوهر نداشت ..
!!
3. هوو نداشت ...
!!!
4. جاري نداشت ....
!!!!
5. شوهرش آدم بود .....
!!!!!
[ ]
+