[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:42 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
پروژه ی تلسکوپ(نرگس و فرزانه و مونا و فاطمه طاهری)
اگه دقت کنین ماله من هم می بینین!

[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:8 قبل از ظهر توسط یه فضیلتی !

برای دیدن بقیه عکس ها که فوق العاده ان برین ادامه مطلب
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:15 قبل از ظهر توسط یه فضیلتی !
بچه ها همتون امتحاناتتون ان شا الله خوب بدین![]()
تا آخر امتحا ن ها
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:12 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
|
چون می دونستم شما ها همتون دوستای نفسی واسه همین...گفتم اینو آپ کنم که بیشتر همدیگه رو بشناسید...
ویژگیهای دوست خوب |
|
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:57 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
فریاد را می پرستم به خاطر انتقام گمگشته از عصیانش . . .
پاییز را می پرستم به خاطر عدم اعتنایش به بهار . . .
خورشید را دوست دارم به خاطر وسعت روحش که شب را ناپدید میکند تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را که از او نور میگیرد . . .

هدی جون این عکسه فقط و فقط مخصوص توئه ![]()
بچه ها کارنامه هاتون چطور بود هان ؟ ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:18 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
و بدینسان بشکند دایم سکوت مرگ بارم را

[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:51 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
اول یه شعر جدیدم (اگه بشه گفت شعر!) رو میذارم....
(فقط خواهشا نظر واقعیتون رو بگین!)
شنيدن يا ديدن؟
کودکی ديدم که می شنيد روياهايش را
و مردی پير که می ديد دردهايش را
و من می شنيدم دردها
می ديدم روياها
و می انديشيدم
روياها و درد های من
شنيدنی هستند يا ديدنی؟
************************************
تکه هایی که از قسمت بیست و نهم حذف شده بود (با اجازه از همون وبلاگه...)
یون سنگ سگ پادشاه را میبیند
سگ را نوازش میکند
سگ را در بغلش میگیرد
بیاد دوست از دست رفته اش می افتد و به فکر فرو می رود.....

******************************
اینم عکس یانگو که پزشک دربار شده!

**************************
راستی جای همتون خالی قراره ما فردا بریم اردو!
یه اردو که قرار نیست بریم وردآورد!....آخ جون!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:33 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
تحقیقات نشان داده است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده میشود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقهای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شعباتش به خوبی زمینهای کشاورزی شهر سوخته را سیراب میکرده است.
دریاچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از میلاد دریاچهای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخههای قوی از آن منشعب میشده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته است. در بررسیهای منطقهای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانههای مختلف و آبراههایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب میرسانده اند. در اولین فصل کاوش در شهر سوخته کوچهها و خانههای منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لولههای سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه ریزی شهری در این شهر است.
کی میگه ما نباید از تمدن چندین هزار سالمون افتخار کنیم؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:8 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
فصل آخر٬صفحه آخر هری پاتر و قدیسین مرگبار
هری فرو افتاد اما قبل از اینکه بدنش به زمین بخورد مرده بود.
جینی ویزلی دختر معشوقه اش که پا به پای او تمام مراحل شکل گیری طلسم مرگبار را پیموده بود کمی آنطرف تر جان می داد.
ابرهای تیره ی آسمان کم کم کنار می رفتند و پرتوهای طلایی رنگ خورشید چون عمودهایی روشن منظره ی کولاک زده و برفی کوهستان را گرم می کرد.
برف که تا دقایقی پیش بی امان می بارید اکنون بلور بلور بر روی صورت مات و سرد همچون یخ هری می نشست.
چیزی در صورت هری تغیر می کرد، حتی حالا که مرده بود.
ولده مورت خم شد، آنقدر که با فاصله ی چند سانتی متر صورت هری را بررسی می کرد. لبخندی سفیهانه بر روی لب هایش شکل می گرفت. لحظاتی بعد قه قهه ای احمقانه سر داد و در حالیکه دیوانه وار خود را تکان می داد و جست و خیر می کرد به سمت انتهای دره پیش رفت. چند دقیقه بعد صدای پژواک نعره اش همه ی دره را پر کرد. مطمئنا هیچ کس نمی توانست از آن ارتفاع جان سالم بدر ببرد.
جینی ویزلی هم دیگر تکان نمی خورد. برف تمام بدن او و هری را پوشانده بود. هری بچه تر از اونی که سابقا نشان می داد شده بود. صورتش کاملا تغیر کرده بود و اکنون هیچ جز از صورتش مانند سابق نبود. هیچ چیز بجز زخمش !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:49 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
تبلیغ شامپو
موزه تاریخی در ایالات متحده در واشنگتن
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:37 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
اینم از فال امروز...
| امروز دوشنبه.۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ |
نام ماه |
سمبل ماه |
| شايد فرد جالب و جديدي وارد زندگي تان شود. اين فرد به خصوص پر از خوبي و محبت است و براي اين كه شما را خوشحال كند از حق خودش مي گذرد. سعي كنيد محبت هاي وي را پاسخ دهيد. |
فروردين |
|
| شاید خودتان را گول بزنید و یک نفر را که اخیراً ملاقات کرده اید بسیار مهم تر از آنچه که هست فرض کنید . نمی توانید دیگران را مجبور کنید شما را دوست داشته باشند بنابراین سعی کنید در کنار دوستان بمانید و اجازه دهید هر چیزی در زمان خودش صورت بگیرد. |
ارديبهشت |
|
| امروز رفتاري غير معمول داريد و دوست نداريد در پشت صحنه بمانيد. اگر مشكلي پيش بيايد با آن روبه رو مي شويد. اما بهتر است آرام باشيد و همسرتان را ناراحت يا خشمگين نكنيد، مخصوصاً اگر آنها به دنبال دعوا هستند. اگر احساساتتان در اوج خود هستند نبايد لزوماً فكر كنيد همه بايد مثل شما باشند مراقب باشيد تا به دردسر نيفتيد. |
خرداد |
|
| امروز،مریخ به برج سرطان می رود.این قسمت از چارت شما به دوستان و آشنایان مربوط می شود.بنابراین در برخورد با آنها دچار تنش های زیادی می شوید.اگر با سرعتی که شما دوست دارید کار نکنند حوصله تان سر می رود.اما بهتر است کمی آرام باشید و با ملایمت کار کنید.واگر نه با آن ها دچار مشکل و جروبحث می شوید. |
تير
|
|
| امروز مريخ به علامت سرطان وارد مي شود كه مربوط به خصوصي ترين ونهاني ترين بخش جدول شماست. به اين معني كه زمان هايي وجود دارد كه شما نمي توانيد احساسات خود را بيان كنيد، و اين مسئله سبب اضطراب و نگراني شما مي شود. حتي اگر پشت پرده هم علت هايي براي ناراحتي وجود دارد، باز هم شما تمام دلايل خود را بازگو كنيد |
مرداد |
|
|
احساس نگرانی و اضطراب هر لحظه بیشتر و قوی تر می شود.شاید دوست نداشته باشید در مورد هیچ چیزی جدی فکر کنید اما در بعضی موارد باید در مورد این احساس های ناامنی و عدم اطمینان صحبت کنید مخصوصاً اگر رابطه دوستانه دارید. |
شهريور |
|
| مارس امروز وارد علامت خاکی بزکوهی می شود و شما را وادار می سازد که انرژی خود را متمرکز ساخته و آن را در جهت پیشرفت در زندگی به کار برید.از این به بعد شما به تماشای دیگران که برای خود نام و شهرتی می سازند،نمی شینید..در عوض می خواهید که به آنها ملحق شده و از سهیم بودن خود در پیروزی ها لذت ببرید.باید در این رابطه مصمم باشید ولی اجازه ندهید که افراد فامیل تان به مناسبت این بلند پروازی جدید از شما برنجند. |
مهر |
|
| امروز مریخ وارد برج سرطان می شود.این قسمت از چارت شما به مسافرت های روحی و جسمی مربوط می شود.یعنی می توانید هر چیزی را که می خواهید با طبیعت و فکرتان آن را به دست آورید.شاید به کشور دیگری بروید و یا تحصیلات تان را ادامه دهید. |
آبان |
|
| امروز مارس به خانه تير وارد مي شود كه خانه شراكتها و روابط با جنس مخالف است. بطور غريزي شما خواهيد خواست كه انرژي بيشتر را براي برقراري روابط عاشقانه تر و پرمحبت تر با شريك زندگي تان صرف كنيد. ولي اگر هر نوع عصبيتي بين شما وجود دارد بهتر است اول آنها را مرتفع سازيد. ممكن است يك رقيب شما را غافلگير كند و در اين صورت شما بايد يك خط دفاعي مناسب براي خود بگيريد. |
آذر |
|
| امروز ديگران فوق العاده حساس هستند و اگر با كسي رك صحبت كنيد حتماً ناراحت مي شود. اگر به نظر مي رسد كه اطرافيان بي اراده هستند و يا در رابطه با موضوعي قاطع نيستند، دليلي براي مجبور كردن آن ها وجود ندارد بعداً نتيجه مي گيرند و همه چيز درست مي شود پس از قبل آماده باشيد. |
دي |
|
| مریج امروز به تیرماه می رود و به قسمت کارهای روزمره سلامتی و روابط تان با همکاران مربوط می شود . بنابراین تعجب آور نیست که احتیاج دارید به برتری های خود توجه کنید و از خودتان بپرسید که آیا زمان کافی برای کارهای مهم قرار می دهید یا لحظات بیداریتان را صرف انجام کارهایی می کنید که آخر سر هیچ موفقیتی ندارد و یا سعی می کنید به زحمت بر مشکلات غلبه کنید. اگر از تعادل زندگی تان راضی نیستید روش برنامه ریزی جدیدی پیدا کنید و در موردش فکر کنید. |
بهمن |
|
| سیارات تصمیم گرفته اند که آیا امروز را در بحث و مشاجره بگذارنید یا در عشقبازی . حقیقتاً انتخاب با شماست . دقیقاً چه می خواهید ؟ خوب ظاهراً آشکار به نظر می رسد اما زندگی هرگز بی پرده نیست. |
اسفند |
|
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:31 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
هدی جون من میام نظر هم میدم ولی مطلب ندارم فعلا ............
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:40 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
- ديروز و فردا من رو فريب دادند ..... ديروز با خاطراتش و فردا با وعده هاش ... وقتي چشمانمو باز كردم امروز گذشته بود ....!!!!!
(
)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:19 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
بچه ها پایه این مطالب تاریخی بذارم؟تخت جمشید و......... .
یا مثلا ورزشی بذارم؟ بارسا و........ .
اصلا جوک بنویسم؟ یا جمله قشنگ؟
حالا یه چند تا جمله بنویسم ..... :
ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است .
هر کسی میتواند در جهت امواج حرکت کند اما انسان واقعی کسی است که خلاف جهت امواج حرکت کند .
چشادترین افراد، لزوماً بهترین چیزها را ندارند فقط از آنچه که دارند بهترین استفاده را میکنند .
یک دروغ ممکن است دنیا را دور بزند و به سر جای اولش برگردد؛ ولی در همین مدت یک راست هنوز دارد بند کفشهای خود را میبندد تا حرکت کند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:11 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن
از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد.
آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيد
كه خسته شده،و ديگر نمي تواند به
تلاشش ادامه دهد.
آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند
و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد،
اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند.
آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود
و از جثه ي او محافظت كند.
اما چنين نشد!
در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزد
و هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند.
آن شخص مهربان نفهميد كه
محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز
آن را خدا براي پروانه قرار داده بود،
تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود
و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.
اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،
فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.
من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد.
من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من
قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم.
من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،
تا آنها را از ميان بردارم.
من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.
«من به آنچه خواستم نرسيدم...
اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.»
نترس با مشكلات مبارزه كن
و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني.

[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:4 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
آنی
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود...
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت,
از تنهايی معصومانه ی دستها
آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنی
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی...
و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو......
*دانلود آهنگ آنی که جورج مایکل خونده
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:45 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
خيس شدن با هم نيست ؛
عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود
و او هيچوقت نداند كه چرا خيس شد...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:54 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
وتکان دادن سر/که عجب/مرد/افسوس
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:37 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
ترسناک ترین تنهایى خود پسندى است . امیر المومنین علیه السلام
تا زمانی که سخن نگفتهای کلامت بندهٔ توست اما وقتی سخن گفتی تو بندهٔ سخنت هستی . امیر المومنین علیه السلام
شادترین افراد، لزوماً بهترین چیزها را ندارند فقط از آنچه که دارند بهترین استفاده را میکنند . ناشناس
به خدا نگویید مشکل بزرگی دارید بلکه به مشکل بگویید خدای بزرگی دارید . ناشناس
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:16 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
هرچی خواست گفت آخرش هم رفته گفته که به زور ازش اجازه گرفتی که بری سوال ها رو به اون کلاس لو بدی اصلا هر کاری کردم خوب کردم پر رو هر چی خواست گفت غیر از این بود که انقدر مسخره بود که فقط بهش خندیدم اصلا مگه من چی کار کرده بودم ؟؟ شما ها شاهد

[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:25 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
معتاده ميگه بگير شما بكشيد بزار برايشما 30درصد ضرر داشته باشد براي من70درصد ضرر داشته باشد...!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:20 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:17 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
سه ، دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم...ولي آخر بهش نرسيدم!
بازی روزگار رو نمی فهمم من تو را دوست دارم تو دیگری را و دیگری مرا..... و همه ما تنهاییم!!!
مواظب افكارت باش كه گفتارت ميشود ، مواظب گفتارت باش كه رفتارت مي شود ، مواظب رفتارت باش كه عادتت مي شود ، مواظب عادتت باش كه شخصيتت ميشود و مواظب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:4 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
تا حالا شده مجبور بشی به زور آب بخوری؟
یا اون قدر انرژیت زیاده از حد شده باشی که ندونی چی کارش کنی؟
یا هر چه قدر به ابرا نگاه کنی هیچ شکلی توشون پیدا نکنی؟
یا مثلا وقتی که هیچیت نیست همه دورت جمع بشن و قربون صدقت برن؟
یا وسط اردیبهشت برگای ریزی رو ببینی که جای برگای خشک در اومدن...
همشون ، همه ی این احساس ها یه جور عجیبیند....اون قدر عجیب که می ارزه براشون زنده باشی ....غم انگیز به اندازه ی غافل موندن از به دنیا اومدن یه برگ ....فوق العاده به اندازه ی همون برگا وقتی که ببنی بزرگ شدن و تو از اول باهاشون بودی...
فکر می کنم برگا به ما کمک می کنند....کمک می کنند رسالتمون رو بفهمیم و اونو پیدا کنیم...
الان اردیبهشته!
فصل برگهای ریز سبز یا حتی قرمز!
فصلی که خدا گذاشته فقط فقط برای اینکه به برگا نگاه کنی و به جوونه زدنشون...
به اینکه احساس کنی و خیلی چیزا رو بفهمی.....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:2 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
بارسلونا اولین قهرمان تاریخ جام یوفاست.
بارسلونا يكي از 4 تیمی است که هر 4 جام اروپا را فتح کرده است.
بارسلونا در سرتاسر جهان دارای 1505 کانون هواداری است.
بارسلونا از معدود تیم هایی است که بر روی پیراهنش از تبلیغ استفاده نمی کند.
هیات مدیره بارسلونا با 20 عضو ثابت و 6 عضو افتخاری در کنار هیات مشاور 32 نفره در باشگاه فعالیت می کند.
رییس باشگاه با رای گیری از هواداران باشگاه تعیین میشود.
بودجه باشگاه حدودا 240 میلیون یورو است.
در این باشگاه افراد مشهور زیادی چون مارادونا, کرایف, کوبالا, کرکسیس, روماریو, استیچکف, سورز, رونالد کومن و رونالدو بازی کرده اند.
بازیکنان غیر اسپانیایی و خارجی در موفقیت بارسا بیشتر از بازیکنان محلی و اسپانیایی تاثیر گذاشته اند.
بارسا بوسیله یک فرد سوئیسی (خوان گمپر) تاسیس شده است.
بارسلونا حدود 50 مربی آورده که نصف آنها خارجی بوده اند.
همه مربیانی که با بارسا عنوان و افتخاری آورده اند, همگی خارجی بوده اند. هیلنو هررا, رینوس مایکلز, تری ونه بلز، یوهان کرایف و لوئيس ونگال.
بارسلونا اولین باشگاه اسپانیایی بود که حرفه ای شد.
از شروع بازیکنان پیراهن آبی و اناری بر تن می کردند. اما در آن زمان نصف پیراهن آبی و نصف دیگر اناری بود و شرط سفید به پا می کردند.
اولین بازی بارسلونا رسمی ترکیبی از بازیکنان این تیم و چند بازیکن انگلیسی بود که این تیم توانست 1 بر 0 حریف خود را شکست دهد.
در 14 ژوئن 1925 گروه نوازندگی یک کشتی انگلیسی سرود ملی کاتالونیا را در ورزشگاه بارسلونا اجرا کرد که با این کار یک پدیده اجتماعی پیش بینی نشده ای در فوتبال ظهور کرد.
بارسلونا هواداران بسیار زیادی دارد که معروفترین انها عبارتند از: مونتسرات کاباله، خواننده سوپرانو. خوسپ کارراس, خواننده تنور. آرانچا سانچز ویکاریو, تنیسور زن اسپانیایی و ...منبع:
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:34 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
صدایش است.
صدای افتادن شبنم از تره های چمن
صدای نوک های 59 روز به تابستان
صدایش است.
صدای آلکن های سه گانه
خواهران 4 جهت،
شمال ، جنوب ، شرق ، غرب
صدای خاموش شده ی خواهر شمال!!!
al-amin صدای لهجه هایی می گویند
صدایش است.
صدای مدرسه ی همسایه
صدای سینوس ها و کسینوس های روی دیوار
صدای دست هایمان،
دست هایی که منتظرند
صدای زنگ
صدای پله ها
و صدای چیپس ها
صدایش است.
صدای مدرسه
صدای کلاس ما.
( اینو نوشتم فقط چون دنیا گفت!)
راستی 58 روز مانده به تابستون!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:53 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
بچه ها ۲۸ روز دیگه امتحانات خرداد شروع می شود! پس درس بخوانید!
ترسناک ترین تنهایی خودپسندی است.
بین حق و باطل چهار انگشت است این مصافت را همیشه در قضاوت خود رعایت کنید. امام علی(علیه السلام)
اگر همه میتوانستند از استعدادهای خود بهره بگیرند دنیا همان بهشت موعود می شد. (محمد بن زکریا رازی)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:12 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:33 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
با توام ، با تو! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟
همه حرف دلم با تو همین است که "دوست..."
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
عهد کردم که دگر از قول وغزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل ،اما
کو دلی که به دریا بزنم یا نزنم ؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست همه عمر بر این تهدیدم
بزنم یا نزنم؟ هـــــــــــا؟ بزنم یا نزنم ؟
"قیصر امین پور "
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:26 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
چند جمله به یاد ماندنی:
هرگز مغرور نشو.برگ ها وقتی می ریزند که فکر میکنند طلا شده اند.
افسوس...آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم-آن زمان که دوستمان
می دارند لجبازی می کنیم- وبعد برای آنچه از دست رفته آه می کشیم!!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:0 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
هدی جون ازت خواهش می کنم اونی که به اسم خودت هست رو حذفش کن !
بابا من دارم دق می کنم یکی به داد من بیچاره ی فلک زده برسه آخه !
همه تون خیلی بی وفایین .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:15 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
اه بابا این tinypic بد جوری قاطی کرده ها !
از همه ی اونهایی که به من سر زدن و نظر دادن ممنونم . خیلی خوشحالم کردی بازم از این کارا بکنین !
اینم به خاطر دل هدی خانوم که دیگه نگه میای تو وبلاگ فضیلتیها تبیلغ وبلاگ خودتو می کنی :
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آه ...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شوی
واقعا چون این شعر الان با حال من می خوره نوشتمش آخه امروز خیلی زود گذشت حالا کوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو تا هفته ی دیگه . هفته ی دیگه هم کی مرده کی زنده !
میرم تا به درد خودم بسوزم .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:46 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !
اه بابا این tinypic بد جوری قاطی کرده ها !
از همه ی اونهایی که به من سر زدن و نظر دادن ممنونم . خیلی خوشحالم کردی بازم از این کارا بکنین !
اینم به خاطر دل هدی خانوم که دیگه نگه میای تو وبلاگ فضیلتیها تبیلغ وبلاگ خودتو می کنی :
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آه ...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شوی
واقعا چون این شعر الان با حال من می خوره نوشتمش آخه امروز خیلی زود گذشت حالا کوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو تا هفته ی دیگه . هفته ی دیگه هم کی مرده کی زنده !
میرم تا به درد خودم بسوزم .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:39 بعد از ظهر توسط یه فضیلتی !



























